به نام خدا

خانه در سکوت است که صدای جیغ بلندی می‌آید.

درهای اتاق ها باز می‌شود.

مادر که حسابی ترسیده فریاد می‌زند.

مادر: صدای چی بود؟ صدای چی بود؟ صدای چی بود؟

پسر: صدای خودته.

مادر: نه قبلش ..یک صدای جیغ اومد.

صدای مردانه‌ای که جیغ می‌کشد از بیرون کادر می‌آید.

صدای مرد بیرون کادر: نزدیک نشو!

مادر و پسر با عجله به دنبال صدا از قاب خارج می‌شوند.

پدر نزدیک گاوصندوق ایستاده. کمی آن‌طرف‌تر دو دزد که با ماسک نیمی از صورتهایشان را پوشانده‌اند با حالتی ترسیده و نامطمئن گارد گرفته‌اند.

مادر و پسر وارد قاب می شوند.

مادر: چی شده ؟ وای کرونا!!!

مادر به ماسک دزدها اشاره می کند.

دزد: نه خانم ما دزدیم. نگران نباشید. ماسک زدیم برای پوشش.

مادر که خیالش راحت شده نفسی به آسودگی می‌کشد.

پدر: نترس. چیزی نیست. دزدن. داشتن قفل گاوصندوق رو باز می‌کردند. هول کردم بدون دستکش خواستم بگیرمشون. طفلیا ترسیدن داد زدن.

دزد: بالاخره خانوم الان شرایط بحرانیه حداقل تو تماس نزدیک دستکش لازمه.

دزد دیگر محلول ضدعفونی‌اش را نشان می‌دهد.

دزد: اگه همه رعایت کنند؛ زنجیره قطع میشه. ما هم رعایت کردیم هم به در، هم به گاو صندوق اول محلول ضدعفونی زدیم. توقع زیادیه شما هم رعایت کنید؟

پسر خواب‌آلود از جیب خود دستکش در می‌آورد و به پدر می‌دهد.